فهرست مقالات ( 17 ) مقاله :
نویسندگان: مهدی جلالی
کلیدواژه ها : اسپرم - اسپرماتوژنز - اسپرماتید - بلوغ اسپرم - بیضه - پیاز - عصاره گیاهی - گناد
: 5161
: 50
: 0
ایندکس شده در :
زمینه و هدف: بنابر باور پیشینیان، پیاز علاوه بر سایر خواص دارویی فراوانی که دارد، ميل جنسي را در مردان نیز افزایش میدهد. از آنجاییکه سودمندی داروهای گیاهی باید با ارزيابيهاي آزمایشگاهی و بالینی اثبات شود؛ لذا در پژوهش حاضر سعي گرديد تا اثرات عصاره پياز به صورت تجويز خوراكي بر بافت بیضه موشهاي نر بالغ مورد مطالعه قرار گرفته و تأثير آن بر فعاليت توليد مثلي بررسی شود.روش بررسي: در این پژوهش از 24 موش بالغ نر (40 روزه) از نژاد Balb/c استفاده شد كه به صورت تصادفي در دو گروه تجربي و كنترل قرار گرفتند. بررسي گروه تجربی به مدت 10 روز عصاره پیاز به صورت خوراكي به مقدار g/BW100 ml1/0 تجويز شد و مشابه اين عمل در گروه كنترل فقط با مقدار مشابهي از سرم فيزيولوژي صورت گرفت. پس از پايان دوره، همه موشها پس از بيهوشي، قطع نخاع شدند و بيضههاي آنان پس از آمادهسازي بافتي و رنگآمیزی مورد مطالعه میکروسکوپی قرار گرفت. سپس دادهها با استفاده از نرم افزار SPSS و آزمون t تجزیه و تحلیل شد. سطح معنیداری 05/0p< در نظر گرفته شد.نتایج: اين مطالعه نشان داد كه ميانگين قطر داخلي مجاري اسپرم ساز گروه تجربي در مقايسه با گروه كنترل (m42/1±32/56 در مقابل m16/3±27/31) به شكل معنيداري افزایش نشان ميدهد (05/0p<)؛ در حالیکه میانگین قطر خارجی توبولهای دو گروه تفاوت معنیداری نداشت. علاوه بر اين ميزان تكثير سلولهاي جنسي در ردههاي اسپرماتوسيت I و II نیز در گروه تجربي نسبت به کنترل دارای افزایش معنيداري بود (05/0p<).نتيجهگيري: نتايج حاصل از اين پژوهش نشان داد كه تجویز عصاره خام پیاز ضمن تأثیرگذاری بر ساختار مجاری اسپرم ساز بر تكثير سلولي در توبولهاي بيضه موشها اثر میگذارد و روند اسپرماتوژنز را در آنها نسبت به گروه كنترل سرعت بيشتري میبخشد.
    : 3602
    : 3
    : 0
    ایندکس شده در :
    چكيده سابقه و هدف : ضايعات وارد بر الياف عصبي، پديده اي است كه در اغلب موارد از طريق دژنراسيون رتروگريد منجر به مرگ سلولي نرون هاي عمل كننده مربوط به آنها مي گردد. به منظور نشان دادن تأثير احتمالي عوامل تروفيك موجود در مغز نابالغ (جنين)، بر حفظ و بقاي نرون هاي حركتي بالغ، اين پژوهش بر روي نمونه حيواني صورت پذيرفت.مواد و روش ها : در اين مطالعه، عصب هيپوگلوس 12 رت نر 2 ماهه از نوع Wistar، طي برش پوستي كوتاهي به موازات فك پايين، در زير عضله ديگاستريك سمت راست قطع گرديد. پس از اين كه رت ها به دو گروه تجربي و كنترل تقسيم شدند، به رت هاي تجربي، تزريق 1/0 ميلي ليتر عصاره مغز جنين هاي 17 روزه رت به صورت روزانه و به مدت دو هفته به محل ضايعه انجام گرفت (در گروه كنترل همين عمل با سرم فيزيولوژي صورت پذيرفت). سپس در پايان هفته دوم تحت بيهوشي و پرفوزيون، ساقه مغز نمونه هاي هر دو گروه به دقت خارج گرديد و پس از فيكساسيون و آماده سازي، از ناحيه هسته هيپوگلوس، برش هاي بافتي به ضخامت 5 ميكرون و به صورت سريال تهيه گرديد. پس از رنگ آميزي و مطالعات ميكروسكوپي، شمارش نروني و محاسبات آماري انجام پذيرفت.نتايج : نتايج حاصل از اين پژوهش نشان داد كه در هسته هاي هيپوگلوس ضايعه ديده گروه كنترل نسبت به گروه تجربي، به طور چشمگيري از تعداد نرون ها كاسته شده است (05/0 (P<.استنتاج : اين نتيجه مؤّيد اين واقعيت است كه علي رغم اين كه ارتباط آكسوني نرون ها با اندام هدف قطع گرديده است، در گروه تجربي، احتمالاً از طريق انتهاي پروگزيمال عصب ضايعه ديده و با استفاده از پديده حمل آكسوني، عوامل تروفيك موجود در عصاره مغز جنين به جسم سلولي نرون هاي مربوطه رسيده و به مقدار قابل توجهي از مرگ و مير آنها كاسته است. واژه هاي كليدي : عوامل تروفيك، عصب هيپوگلوس، مرگ نروني، رت
      نویسندگان: مهدی جلالی
      کلیدواژه ها : رگزايي - قشر مغز - استريولوژي
      : 3499
      : 7
      : 0
      ایندکس شده در :
      سابقه و هدف: واسكولاريزاسيون مغز مهره داران كه از طريق آنژيوژنز بوقوع مي پيوندد منجر به شكل گيري عروق جديدي مي شود كه از شبكه هاي مويرگي پري نوريال منشاء گرفته است. در اين پژوهش چگونگي روند اين رگ زايي در قشر مغز نوزادان موش سفيد صحرايي مورد مطالعه قرار مي گيرد. مواد و روش ها: در اين پژوهش از رت نژاد ويستار استفاده گرديد. مغز نوزادان 5 تا 15 روزه موش صحرايي پس از آماده سازي و تهيه برش هاي سريال، مورد رنگ آميزي قرار گرفت. سپس با پيگيري برش هاي ياد شده، تغييرات جوانه هاي رگ ساز از زمان پيدايش تا زمان تشكيل مويرگ هاي جديد مطالعه شد و روند رگ زايي در طول اين دوره با استفاده از اندازه گيري طول عروق در واحد حجم قشر مغز محاسبه گرديد و نتايج حاصل مورد آناليز آماري قرار گرفت. يافته ها: نتايج نشان داد كه در اولين مرحله از رگ زايي جوانه هايي از عروق اوليه شروع به رشد مي كنند و به سمت طناب سلولي ديگر از يك رگ مجاور مي روند. در اين وضعيت جابجايي سلول ها در طناب هاي ياد شده تا آنجا ادامه مي يابد كه از بهم پيوستن دو طناب سلولي منشعب از دو رگ اصلي يك پل ارتباطي بين دو رگ ياد شده پديد مي آيد كه طرح اوليه يك مويرگ جديد محسوب مي شود. با پيدايش كانال مياني در مويرگ ياد شده ارتباط خوني بين دو رگ اصلي از اين طريق امكان پذير مي گردد. علاوه بر اين روند رگ زايي تا روز هشتم پس از تولد در حال افزايش است و پس از آن محدود مي شود. نتيجه گيري: براساس يافته هاي اين مطالعه روند رگ زايي قشر مغز در دو مرحله قابل خلاصه شدن است. در طي اولين مرحله، در جريان تشكيل جوانه هاي عروقي يك نوع تكثير، مهاجرت و جابجايي سلول هاي اندوتليال به چشم مي خورد كه منجر به تشكيل طناب هاي سلولي مي شود. سپس در مرحله بعد طناب هاي سلولي اوليه به زنجيره اي از سلول هاي اندوتليال عروقي تغيير شكل مي دهند تا آنجا كه به ايجاد كانال مياني در بين آنان مي انجامد و با تشكيل مويرگ هاي خوني جديد عبور جريان خون از اين طريق ميسر مي شود.
        نویسندگان: محمدرضا نیکروش
        کلیدواژه ها : پالپ - تكامل جنيني - تناسين - ميان كنش
        : 7333
        : 30
        : 0
        ایندکس شده در :

        سابقه و هدف: شكل گيري و مورفوژنز هر ارگان تحت تاثير ميان كنش هاي متعدد بافتي از قبيل ميان كنش هاي بافت هاي اپي تليال-مزانشيمي صورت مي گيرد كه اساس شيميايي موجود در آن، هنوز كاملا شناخته نشده است. يكي از مناسب ترين مدل ها دندان پستانداران بويژه پالپ است كه پديده هاي مهاجرت، تكثير و تمايز سلولي از جمله فرآيندهايي هستند كه در طي مراحل مختلف تكامل پالپ تحت تاثير تركيبات ماتريكس خارج سلولي رخ مي دهد و در اين راستا گليكوپروتئين تناسين (Tenascin) يكي از اجزاي ماتريكس خارج سلولي است كه گفته مي شود در مراحل اوليه شكل گيري و رشد و تمايز برخي از بافت هاي جنيني از جمله دندان و نيز در آسيب شناسي تومورها نقش دارد.

        مواد و روش ها: پژوهش حاضر بر روي 40 موش از نژاد ball-c انجام شد. با استفاده از روش هاي ايمونوهيستوشيميايي و بهره گيري از مونوكلونال آنتي بادي (آنتي تناسين) به حضور تناسين در مراحل مختلف تكامل پالپ دنداني از مرحله تيغه دندان تا مرحله زنگوله اي پيشرفته در روزهاي دوازده تا نوزده جنيني (E12-E19) رديابي شد.

        يافته ها: نتايج حاصل از اين تحقيق نشان داد كه در مرحله جوانه دنداني (Bud Stage) تناسين در بافت اكتومزانشيم و غشا پايه اندام مينايي به ميزان بالايي وجود داشت، اما بروز آن در مرحله كلاهكي (Cap Stage) در ناحيه پالپ كاهش يافت. با پيشرفت تكامل دندان مجددا در مرحله زنگوله اي شكل اوليه (Early Bell Stage) در مركز پالپ و در مرحله زنگوله اي شكل پيشرفته (Late Bell Stage) در محيط، ميزان تناسين به طور چشمگيري افزايش يافت.

        نتيجه گيري: اختلاف بروز تناسين در زمان ها و مكان هاي مختلف در پالپ مي تواند بيانگر اهميت اين مولكول در وقايع مورفوژنيك باشد و احتمالا در ميان كنش هاي اپي تليالي-مزانشيمي نقش مهمي ايفا مي نمايد. لذا پيشنهاد مي گردد كه پس از ضايعات وارده بر دندان، ميزان ترشح تناسين و ارتباط آن با تمايز دنتوبلاست ها و ترميم عاج مورد مطالعه و بررسي قرار گيرد.

          نویسندگان: محمدرضا نیکروش, مهدی جلالی
          کلیدواژه ها : تكامل لوله عصبي - لكتين هيستوشيمي - فوكوز - موش
          : 9960
          : 12
          : 0
          ایندکس شده در :

            زمينه و هدف: در مطالعات متعددي مشخص شده است كه مولكول فوكوز در زنجيرههاي قندي گليكوپروتئين خاصي وجود دارد كه مسؤول نقل و انتقال مواد مختلف در طول زوايد عصبي نورونهاي نابالغ محسوب ميشود. علاوه بر اين در ضمن تكامل جنيني نيز در سطح سلولهاي مشتق شده از اكتودرم ظاهر شده و در بسياري از پديدههاي تكاملي نقش بحراني ايفا مينمايد. هدف از اين پژوهش بررسي اين واقعيت بود كه آيا مولكول فوكوز در گسترش رشتههاي عصبي در اوايل شكلگيري لوله عصبي و همچنين تمايزات سلولي آن وجود دارد و نحوه توزيع آن در خلال اين پروسه تكاملي چگونه است؟

            روش تحقيق: در اين مطالعه تجربي از 24 موش ماده نژاد Balb/c استفاده شد و جنينهاي مربوط به روزهاي دهم تا پانزدهم حاملگي جمعآوري گرديد و پس از ثبوت و تهيه برشهاي بافتي با استفاده از لكتينهاي اختصاصي LTA ، UEA-1 و OFA رنگآميزي شدند.

            يافتهها: يافتههاي اين تحقيق نشان داد كه از ميان سه لكتين به كار رفته براي رديابي مولكول فوكوز، فقط OFA
          (Aleuria Aurantia) قادر است در اوايل تكامل لوله عصبي واكنش نشان دهد. اين واكنشها در مناطق حسّي و حركتي نخاع از روز يازدهم آغاز و تا روز چهاردهم جنيني كامل گرديد. در طيّ اين مدت فونيكولوسهاي قدامي، طرفي و خلفي و رشتههاي عصبي در صفحات بالي و قاعدهاي به اين لكتين واكنش نشان دادند. گانگليونهاي ريشه پشتي نخاع نيز در مراحل خاصي از تكامل واكنش نشان دادند. در آزمايش با لكتينهاي LTA و UEA-1 هيچ نوع واكنشي در هيچيك از بخشهاي لوله عصبي در هيچ مرحلهاي مشاهده نگرديد.

          نتيجهگيري: بر اساس نتايج اين تحقيق، در طي دوران مورفوژنيك لوله عصبي موش، رشتههاي عصبي در حال تكامل داراي گليكوكانجوگيت بسيار اختصاصي حاوي فوكوز بوده كه فقط با لكتين OFA مشخص ميگردد. علاوه بر اين، وجود گليكوپروتئين مزبور در سطح سلولي و ماده خارج سلولي مناطقي از لوله عصبي، نقش كليدي اين مولكول را در پديده نوروژنز مشخص مينمايد.

            نویسندگان: محمدرضا نیکروش, فاطمه بهنام رسولی
            کلیدواژه ها : گیاه دم اسب - دژنراسیون مرکزی - نورونهای حرکتی آلفا - رت
            : 7786
            : 78
            : 0
            ایندکس شده در :
            هدف: بررسی آثار تجویز عصاره ساقه گیاه دم اسب در به تعویق انداختن یا جلوگیری ازدژنراسیون مرکزی نورونهای حرکتی نخاع مواد و روشها: روش تحقیق حاضر روش تجربی بوده است.برای این منظور از مدل جانوری رت نژاد ویستار استفاده شد و رتهای با ضایعه عصب سیاتیک به یک گروه شم، یک گروه کنترل و سه گروه تجربی تقسیم شدند و در نوبتهای مختلف مورد تزریق داخل صفاقی mg/kg 15 از عصاره این گیاه قرار گرفتند. پس از یک مراقبت یک ماهه، حیوانات با استفاده از فرمالین10درصد تحت پرفیوژن قلبی قرار گرفتند و از نخاع ناحیه کمری آنها نمونه بردای شد و با آماده سازی بافتی، تهیه مقاطع میکروسکوپی و رنگ آمیزی، با استفاده از روش استریولوژیکی (دایسکتور)، دانسیته نورونهای حرکتی آلفا مورد ارزیابی قرار گرفت.یافتهها: کاهش معنی دار دانسیته تعداد نورونهای آلفا در گروه شم در مقایسه با گروه کنترل (0.001&gt;p) و افزایش معنی دار دانسیته تعداد این نورونها در گروههای تجربی در مقایسه با گروه شم (0.05&gt;p) مشاهده شد.نتیجه گیری: شواهد به دست آمده نمایانگر آن بود که درمان با عصاره گیاه دم اسب احتمالاً دارای آثار ترمیمی مثبت است. بررسی آماری مجموع نورونهای گاما و بینابینی نیز نشان داد که بین هیچ یک از گروهها تفاوت معنی دار وجود ندارد . این آثار ممکن است ناشی از جلوگیری و یا به تاخیر افتادن روند دژنراسیون مرکزی و احتمالاً تسریع در روند ترمیم فیبرهای عصبی مربوط به نورونهای آلفا تلقی شود.
              نویسندگان: محمدرضا نیکروش, مهدی جلالی, علیرضا فاضل
              کلیدواژه ها : گليكوكانژوگيت - نوتوكورد - صفحه كفي - ميان كنش - ريخت زايي
              : 10037
              : 5
              : 0
              ایندکس شده در :
              صفحه كفي لوله عصبي كوچكي از سلول ها هستند كه در قسمت قدامي مياني لوله عصبي قرار دارند و در مرحله نوروژنز نقش كليدي در تمايز بخش قدامي لوله عصبي ايفا مي كنند. هدف از مطالعه حاضر بررسي توزيع گليكوكانژوگيت ها در صفحه كفي لوله عصبي و نوتوكورد و اثرات القايي آن در جنين موش بود. براي اين منظور جنين هاي 10 تا 14 روزه موش هاي Balb.c در فرمالين فيكس شدند و سپس مقاطع ميكروسكوپي از آنها تهيه گرديد. اين مقاطع جهت مطالعات هيستوشيميايي پردازش شدند و سپس در مجاورت پنج لكتين مختلف كنجوگه شده با HRP) Horseradish peroxidase) قرار داده شدند. اين پنج لكتين عبارت بودند از: SBA) Glycin max) كه براي قندهاي انتهايي گالاكتوز و ان استيل گالاكتوزآمين اختصاصي است، VVA) Vicia villosa) و PNA) Arachis hypogaea) كه به قند انتهايي ان استيل گالاكتوزآمين باند مي شوند و LTA) Lotus tetragonolobus) و UEA-1) Ulex europeus) كه براي قند انتهايي فوكوز اختصاصي مي باشند. نتايج حاصله نشان داد كه گليكوكانژوگيت هاي حساس به SBA در صفحه كفي لوله عصبي، سلول هاي نوتوكوردي و ماتريكس خارج سلولي اطراف آنها واكنش مي نمايند و در اثناي تكامل تغييرات معني داري نشان مي دهند (P<0.05). اختلاف چشمگيري بين لكتين هاي مختلفي كه با ان استيل گالاكتوزآمين باند مي شوند، در اثناي تمايز نورون هاي حركتي مشاهده گرديد و بجز با SBA هيچكدام از آنها واكنش نشان ندادند. لكتين هاي اختصاصي قند انتهايي فوكوز تغييرات معني داري (P<0.05) در اثناي تكامل نوتوكورد نشان دادند. براساس يافته هاي اين تحقيق زمان ظهور و نحوه توزيع گليكوكانژوگيت هاي حساس به SBA ممكن است نقش كليدي در ميان كنش هاي سلولي و شكل پذيري متعاقب آن در بافت هايي از قبيل صفحه كفي لوله عصبي و نوتوكورد در دوره بحراني مورفوژنز داشته باشند. بعلاوه گليكوكانژوگيت هاي داراي قند انتهايي فوكوز ممكن است در تكامل نوتوكورد دخالت داشته باشند اما احتمالا در تكامل صفحه كفي لوله عصبي دخالت ندارند.
                نویسندگان: محمدرضا نیکروش, علیرضا فاضل
                کلیدواژه ها : چربي قهوهاي - فسفوليپيد - اسيد چرب - موش
                : 9658
                : 10
                : 0
                ایندکس شده در :
                زمينه و هدف: در طي تكامل، دو بافت چربي ظاهر ميشود كه از نظر مورفولوژي، عروق و توزيع با يكديگر كاملاً متفاوتند. چربي سفيد داراي توزيعي گسترده و در تمام نقاط بدن قابل شناسايي است ولي چربي قهوهاي داراي پراكندگي محدودي ميباشد. در جنين انسان نيز چنين بافتهايي قابل رديابي است ولي در پايان زندگي جنيني ميزان اين چربي معمولاً كاهش قابل ملاحظهاي را نشان ميدهد، به طوري كه در افراد بالغ تقريباً از ميان ميرود. مطالعه حاضر با هدف بررسي هيستوشيميايي ظهور و الگوي توزيع چربي قهوهاي در موش انجام شد.روش بررسي: در اين مطالعه تجربي (آزمايشگاهي)، از 20 موش نوع Balb/c استفاده شد و پس از آميزشيافتن و مشاهدة پلاك واژن، روز صفر حاملگي در آنان مشخص گرديد. جنينها از روز 18-10حاملگي جمعآوري و در فيكساتورهاي پارافرمالدئيد ، فرمالين، الكل و اسيداستيك قرار داده شدند؛ سپس با استفاده از روش برشهاي انجمادي از نمونهها، برشهاي سريال تهيه گرديد و مورد رنگآميزي سودان4 و نيل بلوسولفات قرار گرفت. يافتهها: اولين علامت ظهور چربي قهوهاي در طي روز چهاردهم جنيني در اطراف استخوان شانه و پس از آن پيدايش چربي قهوهاي در نقاط ديگري از جمله اطراف آئورت شكمي در طي شانزدهمين روز جنيني مشاهده شد. در طي روز هفدهم در ناحية ناف كليه و عروق بزرگ گردن نيز اين نوع چربي قابل شناسايي بود اما تجمع عمدة آن به صورت دو تودة متقارن در حد فاصل دو استخوان شانه قابل رديابي بود. براي رنگآميزي افتراقي چربيها نيز از روش رنگآميزي نيل بلو سولفات استفاده شد. در طي روز شانزدهم جنيني، حدود 55% از چربي موجود در سلولهاي چربي قهوهاي از نوع چربي خنثي و حدود 45% از نوع فسفوليپيد و اسيدهاي چرب بود اما با گذشت زمان، اين وضعيت تغيير كرد، به گونهاي كه از روز اول تا پانزدهم پس از تولد بر ميزان چربي خنثي افزوده شد و جايگزيني اين نوع چربي نسبت به فسفوليپيد و اسيدهاي چرب مشهود بود. نتيجهگيري: به نظر ميرسد كه در طي زندگي داخل رحمي، بخشي از سلولهاي تمايز نيافته، با تجمع در اطراف همديگر، منجر به تشكيل تودهاي لوبوله از سلولهاي اپيتلوئيد ميگردند و به دنبال آن عناصر چربي به صورت قطرات مجزا در قالب بافت چربي قهوهاي تكامل مييابد، اگرچه ممكن است سلولهاي مزانشيمي به طور مستقيم با ذخيرهكردن چربي به صورت بافت چربي سفيد در آيند.
                  نویسندگان: مهدی جلالی, علیرضا فاضل
                  کلیدواژه ها : فرمالدهيد - ايمونوهيستوشيميايي - بافت بينابيني بيضه - موش
                  : 6817
                  : 12
                  : 0
                  ایندکس شده در :
                  سابقه و هدف: فرمالدهيد يكي از تركيبات شيميايي است كه در سطح گسترده اي در صنعت و نيز براي مقاصد بهداشتي و فرآورده هاي دارويي استفاده مي شود. پژوهش قبلي حاكي از اثر آن بر ساختار لوله هاي سمينيفر بافت بيضه و كاهش روند اسپرماتوژنز بود. در اين پژوهش تغييرات احتمالي جمعيت سلول هاي ليديگ و روند گسترش عروق بافت بيضه نيز مورد مطالعه قرار گرفت. مواد و روشها: 20 موش نر بالغ نژاد Balb.c به صورت تصادفي در دو گروه تجربي و كنترل قرار گرفتند. گروه تجربي براي مدت 10 روز با مقدار 0.25mg.kg فرمالدهيد محلول در سرم فيزيولوژي مورد تجويز داخل صفاقي قرار گرفتند. اين عمل در گروه كنترل فقط با مقدار مشابهي از سرم فيزيولوژي تكرار گرديد. پس از پايان دوره، همه نمونه ها پس از بيهوشي قطع نخاع گرديده و بيضه هاي آنان پس از آماده سازي بافتي با استفاده از متدهاي ايمونوهيستوشيميايي مبتني بر بكارگيري آنتي بادي PCNA مورد مطالعه قرار گرفت. يافته ها: نتايج حاصل از شمارش سلول هاي ليديگ در بافت بينابيني لوله هاي سمينيفر نشان داد كه به شكل معني داري تعداد اين سلول ها در گروه تجربي كمتر از گروه كنترل بود (به ترتيب 42 در مقابل 66 سلول در ميليمتر مكعب). بعلاوه در گروه تجربي، در سلول هاي باقيمانده درجاتي از چروكيدگي و پيكنوز ديده شد كه نشانگر كروماتوليز سلولي است. نتيجه گيري: نتايج پژوهش حاضر نشان داد كه تجويز فرمالدهيد ممكن است تغييرات ساختاري بارزي در دستگاه توليد مثلي جنس نر از جمله بافت بينابيني بيضه پديد آورده و با تحت تاثير قرار دادن جمعيت سلول هاي ليديگ منجر به مرگ آنها شود.
                    نویسندگان: محمدرضا نیکروش, فاطمه بهنامرسولی
                    کلیدواژه ها : متاسیلیکات سدیم - دژنراسیون مرکزی - نورونهای حرکتی آلفا - رت
                    : 6968
                    : 103
                    : 0
                    ایندکس شده در :
                    هدف: بررسی آثار آنتی اکسیدانی متاسیلیکات سدیم که ممکن است بتواند از روند دژنراسیون نورونهای حرکتی نخاع حاصل از ضایعه عصب سیاتیک رت جلوگیری نمایدمواد و روشها: برای این منظور، از 30 رت نژاد ویستار (wistar) استفاده شد که به 5 گروه 6 تایی، شامل یک گروه کنترل، یک گروه شم و سه گروه تجربی تقسیم شدند گروه کنترل دست نخورده باقی ماند در صورتیکه عصب سیاتیک گروه شم و گروههای تجربی در ناحیه گلوتئال تحت کمپرسیون شدید قرار گرفت. سپس گروههای تجربی سه گانه به ترتیب مورد تزریق 3، 6 و 9 نوبت متاسیلیکات سدیم قرار گرفتند که که به مقدار mg/kg 6 به صورت داخل صفاقی و به فاصله هر 72 ساعت یک بار صورت گرفت. پس از گذشت دوره آزمایش که یک ماه در نظر گرفته شده بود تمام رتها بیهوش شده و با استفاده از فرمالین 10درصد تحت پرفیوژن بطنی قرار گرفتند. سپس سگمنتهای نخاعی ناحیه L4 تا L6 نمونه برداری شده و با استفاده از همان نوع تثبیتکننده مورد آماده سازی بافتی قرار گرفت. سپس از بلوکهای پارافینی تهیه شده برشهایی به ضخامت 7 میکرون تهیه و بعد از رنگ آمیزی، دانسیته نورونهای حرکتی و سایر نورونهای شاخ قدامی نخاع با استفاده از متدهای استریولوژیکی و روش نمونهبرداری در فضای سه بعدی شمارش شد و نتایج حاصل با استفاده از نرم افزار JMP مورد آنالیز آماری قرار گرفت. یافتهها: نتایج حاصل از نورونهای حرکتی گروه کنترل در مقایسه با گروه شم کاهش معنیداری نشان داد (p
                      نویسندگان: مهدی جلالی
                      کلیدواژه ها : تکامل - شبکیه - کلاژنازها - ماتریکس خارج سلولی - موشها
                      : 9246
                      : 160
                      : 0
                      ایندکس شده در :
                      مقدمه: غشاء پایه ناحیه تخصص یافتهای از ماتریکس خارج سلولی است که نقشهای مختلفی از قبیل تنظیم تکامل، تکثیر و ایجاد بستری برای مهاجرتهای سلولی را بر عهده دارد. از ترکیبهای غشاء پایه، کلاژن نوع IV ساختار اصلی آن را تشکیل میدهد. شبکیه از اندامهای هدف در بیماریهایی نظیر دیابت است که به علت تغییر غشای پایه دچار رتینوپاتی میشود. رتینوپاتی و نفروپاتی دیابتی از عواملی است که تشخیص زود هنگام آنها به درمان بهتر کمک کرده و از مرگ و میر این بیماران جلوگیری میکند.هدف: ارزیابی نحوه ظهور و توزیع کلاژن نوع IV در مرحلههای جنینی و پس از تولد در غشای پایه شبکیه. موادو روشها: 24 موش باکره نژاد Balb/cدر شرایط استاندارد محیطی و غذایی نگهداری شدند. بعد از جفتگیری، ایجاد پلاک واژینال در آنها به منزله روز صفر حاملگی تلقی شد. سپس، از روزهای 13 تا 18 حاملگی، روزانه دو موش قطع نخاع شده و سر جنینها ثابت و آمادهسازی بافتی شد. کلاژن نوع IV با پادتن اختصاصی ردیابی شد. مشابه این عمل نیز در نوزادان 1 تا 5 روزه صورت گرفت. نتایج: کلاژن نوع IV از حدود روز شانزدهم جنینی در غشاء محدودکننده داخلی و خارجی ظاهر شده و تا پایان دوره جنینی بر مقدار این واکنش افزوده میشود. بررسیهای مربوط به روزهای بعد از تولد نیز نشان داد که واکنش غشای پایه شبکیه تا روز سوم به حداکثر میرسد، اما پس از آن تغییر چشمگیری نمیکند. نتیجهگیری: تکامل شبکیه وابسته به حضور پروتئینهای مختلفی است که از میان آنها کلاژن نوع IV اهمیت ویژهای دارد.
                        نویسندگان: مهدی جلالی
                        کلیدواژه ها :
                        : 3249
                        : 2
                        : 0
                        ایندکس شده در :
                        بررسی اثر هیپوتیروئیدی بر اسپرماتوژنز رت نژاد ویستار هدف: بررسی آثار هیپوتیروئیدی بر اسپرماتوژنز رتهای نژاد ویستار در سن 2 ماهگی.مواد و روشها: در این مطالعه که به روش تجربی انجام شد، رتهای مورد نظر به دو گروه تجربی و کنترل تقسیم شدند و نمونه های تجربی با بهره گیری از پروپیل تیواوراسیل (PTU) تیروئیدکتومی شیمیایی شدند؛ در حالی که گروه کنترل دست نخورده باقیماندند. با گذشت 3 هفته از این عمل، حیوانات قطع نخاع شده و بیضه های آنان برای انجام مطالعات بافت شناسی با فرمالین تثبیت شد.یافته ها: نتایج حاصل از این پژوهش در نمونه های مربوط به هیپوتیروئیدی کاهش معنی داری را در قطر لوله های سیمینفروس نشان داد. در گروه کنترل روند اسپرماتوژنز دارای فعالیت طبیعی بود در حالی که پدیده تکثیر و تمایز سلولهای جنسی در نمونه های هیپوتیروئید کاهش یافته یا متوقف شده بود.نتیجه گیری: مطالعه حاضر نشان داد که هیپوتیروئیدی آثار نامطلوبی بر پدیده اسپرماتوژنز باقی می گذارد که نشان دهنده اهمیت نقش هورمونهای تیروئیدی در این زمینه است. کلید واژه: هیپوتیروئیدی، اسپرماتوژنز، رت
                          نویسندگان: مهدی جلالی, محمدرضا نیکروش, ناهید امینیان
                          کلیدواژه ها : ديابت شيرين - ليپوفوشين - آلوكسان - كليه
                          : 5045
                          : 11
                          : 0
                          ایندکس شده در :
                          سابقه و هدف: درگيري كليه يكي از عوارض مهم ديابت است كه در عرض چند سال پس از شروع ديابت خود را نشان مي دهد و يكي از عوامل مهم نارسايي كليه و دياليز محسوب مي شود. تشخيص تغييرات زودرس كليه در بيماري ديابت مي تواند باعث جلوگيري از پيشرفت آن و مرحله نهايي بيماري كليه گردد. مواد و روش ها: براي پيدا كردن تغييرات زودرس سلولي در لوله هاي كليه، ابتدا رت ها توسط آلوكسان ديابتي شدند. سپس بعد از 8 هفته ديابتي بودن، كليه آنها را در آورده و با رنگ آميزي هاي هماتوكسيلين-ائوزين (H-E) و پاس هماتوكسيلين (PAS-H) و متد اشمورل (Schmorl's method) تغييرات سلولي در لوله هاي كليه مورد بررسي قرار گرفتند. يافته ها: بررسي هاي ميكروسكوپي لوله ها نشان داده است كه در سلول هاي لوله ها بخصوص در لوله هاي پروگزيمال رنگدانه هاي ليپوفوشين كه تجمع فراوان آنها در سلول مي تواند نشانه آسيب سلولي باشد بصورت غير طبيعي افزايش يافته است. همچنين وجود سلول هايي كه بزرگتر و ائوزينوفيل تر از سلول هاي طبيعي بوده و گاها داراي دو هسته مي باشند با راسي گنبدي شكل و هسته بزرگتر از معمول قابل تشخيص بوده اند. نتيجه گيري: بنابراين تغييرات اوليه در سلول هاي لوله هاي كليوي مي تواند به عنوان اولين علائم درگيري كليه در بيماري ديابت مطرح گردد.
                            نویسندگان: محمدرضا نیکروش
                            کلیدواژه ها : آتروفي - عصب هيپوگلوس - ترميم - رت
                            : 6557
                            : 10
                            : 0
                            ایندکس شده در :
                            سابقه و هدف: تحقيقات نشان مي دهد كه چنانچه بتوان روند ترميم اعصاب ضايعه ديده محيطي را به هر شكلي سرعت بخشيد، مي توان اميدوار بود كه قبل از آتروفي عضلات اندام هدف، پيوند مجدد عصب-عضله (Neuromuscular Junction) برقرار گردد. اين عمل باعث خواهد شد كه عضلات محروم مانده از عصب قبل از آنكه دچار آتروفي ناشي از ناتواني شوند مجددا فعاليت هاي حركتي خود را به دست آورند. هدف اين مطالعه بررسي فاكتورهاي محرك رشد عصبي موجود در عصاره مغز جنين بر روند ترميم عصب ضايعه ديده در زبان رت مي باشد. مواد و روش ها: 12 رت نر 2 ماهه از نژاد Wistar در اين مطالعه استفاده شدند. سپس طي برش پوستي كوتاهي عصب هيپوگلوس سمت راست در آنان قطع گرديد و به صورت تصادفي به دو گروه تجربي و كنترل (n=6) تقسيم شدند. به رت هاي تجربي، يك روز در ميان به مدت 20 روز در هر نوبت 0.1 ميلي ليتر عصاره مغز جنين به صورت زير پوستي به محل ضايعه تزريق گرديد. در گروه كنترل نيز مشابه اين عمل با سرم فيزيولوژي صورت پذيرفت. سپس در روز 20 و 40 بعد از عمل از عضلات زبان هر دو گروه نمونه برداري شد و اقدام به فيكس، آماده سازي بافتي و تهيه برش هاي ميكروسكوپي گرديد. يافته ها: مقايسه عضلات زبان در سمت ضايعه عصب هيپوگلوس نشان داد كه اين دسته از عضلات در گروه تجربي كه عصاره مغز جنين دريافت داشته اند درجات خفيف تري را از آتروفي عضلات نسبت به كنترل نشان مي دهند و تفاوت معني داري بين دو گروه وجود داشت (P<0.05). نتيجه گيري: براساس يافته هاي فوق مي توان گفت چنانچه از طريق يك عامل تحريكي، اعصاب محيطي ضايعه ديده را در كوتاه مدت وادار به ارتباط مجدد با اندام هدف نمود، روند فعاليت طبيعي اين گونه اعصاب دوباره سازماندهي شده و بدينوسيله از آتروفي عضلاني جلوگيري مي شود.
                              نویسندگان: مهدی جلالی, هوشنگ رفیقدوست
                              کلیدواژه ها : شبكه كوروئيد - غشاي پايه - كلاژن نوع IV - موش
                              : 4400
                              : 11
                              : 0
                              ایندکس شده در :

                              مقدمه و هدف: شبکه کوروئيد مغزي نقش مهمي در ترشح مايع مغزي نخاعي دارد، اما هنوز ويژگيهاي آن به درستي شناخته نشده است. كلاژن نوع IV يكي از مهمترين پروتئينهاي غشاء پايه و ماتريکس خارج سلولي شبکه کوروئيد است. در مطالعه حاضر سعي گرديد با استفاده از تکنيک ايمونوهيستوشيمي ظهور اين نوع كلاژن در غشاي پايه شبکه کوروئيد در طي مرحله جنيني موش مورد مطالعه قرار گيرد.

                              روش کار:  در اين مطالعه تجربي 24 موش باکره نژاد  Balb/cتحت شرايط استاندارد نگهداري شدند. پس از جفت گيري و تعيين روز صفر حاملگي، جنين هاي روز دهم تا روز آخر بارداري جمع آوري گرديد. سپس با جدا نمودن سر جنين ها اقدام به آماده سازي بافتي شد  و برش هاي حاصل از نواحي کوروئيد بطني به منظور  رديابي کلاژن نوع IV مورد مطالعه ايمونوهيستوشيمي قرار گرفت.

                              نتايج : اين مطالعه نشان داد كه كلاژن نوع IV در روز دوازدهم جنيني در غشاي پايه شبکه کوروئيد با واكنش ضعيف ظهور يافته و بتدريج تا روز هفدهم جنيني بر مقدار آن افزوده مي شود  اما در روز هاي بعد از آن از نظر شدت واكنش تفاوت معني داري مشاهده نگرديد.

                              نتيجه نهايي: در مطالعات قبلي نشان داده شد که تکامل گلومرولها و توبول هاي کليوي به ظهور کلاژن نوع IV در غشاء پايه و ماتريکس خارج سلولي وابسته است. نتايج مطالعه حاضر نيز نشان داد که تکامل غشاء پايه کوروئيد به سنتز کلاژن نوعIV  وابسته است. بنا بر اين با توجه به جايگاه خاص اين پروتئين در توبول ها و گلومرولهاي کليه و شبکه کوروئيد اين نظريه تأئيد مي شود که حضور آن همانند ساختار هاي فيلتراسيوني کليه به شبکه کوروئيد نيز کمک مي کند تا اين شبکه در امر ترشح مايع مغزي نخاعي بعنوان سدي انتخابي عمل نمايد.

                                نویسندگان: محمدرضا نیکروش, عباسعلی معینی , محمد حسن کریم فر, هوشنگ رفیقدوست
                                کلیدواژه ها : كلاژن نوع 4 - كلاژن غير رشته اي - تروپوكلاژن - ماتريكس خارج سلولي - تكامل عدسي - كپسول عدسي - موش
                                : 14418
                                : 12
                                : 0
                                ایندکس شده در :
                                سابقه و هدف: ماده خارج سلولي و غشاء پايه نقشهاي مهمي در فرآيند تكامل دارند و از بين تركيبات غشاء پايه، كلاژن نوع 4 اصلي ترين ساختار آن را تشكيل ميدهد. هدف از اين مطالعه بررسي بيان كلاژن نوع 4 در غشاء پايه عدسي در طي دوران جنيني موش مي باشد. مواد و روشها: در اين مطالعه تجربي، از 22 موش ماده نژاد Balb.c استفاده گرديد. بعد از جفت گيري، وجود پلاك واژينال در آنها به منزله روز صفر حاملگي تلقي شد. بعد از روزهاي 10 تا 20 حاملگي، موشها به روش در رفتگي مهره هاي گردن كشته و سر جنين هاي حاصل مورد فيكس و آماده سازي بافتي قرار گرفت. همين عمل پس از تولد نيز در نوزادان 10 و 20 روزه نيز انجام شد. سپس با استفاده از تكنيك ايمونوهيستوشيمي رديابي كلاژن نوع 4 در كپسول عدسي چشم صورت گرفت. درجه بندي شدت رنگ پذيري كلاژن بر اساس متد firth انجام و مورد ارزيابي قرار گرفت. يافته ها: در روز يازدهم جنيني، عدسي اوليه بصورت يك توده سلولي در قطب قدامي جام بينايي متمركز شده و حالتي تمايز نيافته داشت. اولين واكنش مربوط به ظهور كلاژن در روز دوازدهم جنيني در غشاي پايه اپي تليوم قدامي مشاهده شد كه تا روزهاي 17جنيني بر شدت اين واكنش در اين ناحيه و نيز قطب خلفي عدسي افزوده شد. در روزهاي بعد شدت واكنش رنگ پذيري كلاژن در بخشهاي مختلف عدسي تغييري پيدا نكرد. نتيجه گيري: با توجه به نتايج اين مطالعه كه كلاژن نوع 4 در روز 12 جنيني در غشاء پايه اپي تليوم قدامي لنز ظاهر شده و تا روز17 جنيني بر مقدار اين واكنش در اپي تليوم قدامي و خلفي كپسول افزوده گرديد، نقش كلاژن نوع 4 را در تكامل عدسي بسيار با اهميت نشان مي دهد.
                                  : 5968
                                  : 24
                                  : 0
                                  ایندکس شده در :

                                  خلاصه

                                  سابقه و هدف: امروزه نقش هورمونهای تيرویيدی در تکامل طبيعی مغز انسان و ساير حيوانات موضوعی انکارناپذير و شناخته شده است. در اين رابطه ادعا شده است که ناکارآيی اين هورمونها در دوران پيش از تولد باعث تغييرات تکاملی غيرقابل انکاری در روند شکلگيری مغز میشود. بنابراين در اين پژوهش سعی گرديده است تا نقش احتمالی اين هورمونها با استفاده از هيپوتيروييدی مادری بر تغييرات مورفومتريک نقاط سيناپسی ياختههای پيراميدال قشر مغز نوزادان موش مورد مطالعه قرار گيرند.

                                  مواد و روشها: اين پژوهش به صورت تجربی، بر روی 24 سر موش نژاد Balb/C در دو گروه تجربی و کنترل صورت گرفت. مادران گروه تجربی با بهره گيری از 05/0% پروپيل تيواوراسيل (PTU) که به آب آشاميدنی حيوانات اضافه گرديد تيروييدکتومی شيميايی شدند و گروه کنترل بصورت دست نخورده باقی ماندند. نمونههای هر دو گروه با موشهای نر هم نژاد آميزش داده شدند. سپس مغز نوزادان 20 روزه متعلق به هر دو گروه مورد آمادهسازی بافتی و رنگ آميزی اختصاصی گلژی قرار گرفت و روند سيناپسزايی و تکامل دندريتی نورونهای پيراميدال در آنها با استفاده از آزمون t-test مقايسه گرديد.

                                  يافتهها: نتايج حاصل از اين پژوهش نشان داد که ميانگين کلی خارهای دندريتی نوزادان مربوط به گروه تجربی (45/0±08/31) در مقايسه با گروه کنترل (55/0±88/39) دارای کاهش معنیداری است (05/0p<). همچنين ميانگين کلی فاصله خارهای شمارش شده در نمونه های تجربی (86/0±78/3) نسبت به کنترل (05/1±57/2) نيز به شکل معنیداری افزايش يافته است (005/0p<).

                                  نتيجهگيری: نتايج حاصل دلالت بر اين موضوع مینمايند که هورمونهای تيروييدی در تکامل و بلوغ نورونهای مغزی دارای نقش کليدی هستند تا آنجا که کاسته شدن از ترشح طبيعی اين هورمونها در مادران باردار، تکامل و روند سيناپسزايی نورونی را در نسل بعد میتواند تحت تاثير قرار دهد.

                                  واژههای کليدی: هيپوتيروييدی مادری، سيناپسزايی، ياختههای پيراميدال، خارهای دندريتی